الوداع!

 http://simpleicon.com/wp-content/uploads/cry.png

یک ماه بعد در چنین روزی نماینده قدیم یالقوزآباد سفلی که تنها هفت درصد دوره قبلی رأی آورده و در بین بیست و یک کاندیدا،دوازدهم شده است، با چشم گریان در راهروی مجلس دیده میشود که دارد بر روی دیوار مجلس یادگاری می نویسد.

وی بعد از اتمام کارش،عکسی از دیوار نوشته اش می گیرد که محتوای آن به نظرتان می رسد:

 می روم با قلب خسته ،چشم گریان، الوداع!

می روم آشفته و سر در گریبان ، الوداع!

ای بهارستان که از داغت خزانستان شدم

بلبلی بودم که رفتم از گلستان، الوداع!

من نمی دانم چه کردم غیرِ خدمت به داداش

کاندرین دوره شدم  مغضوب دوران، الوداع!

ما برای رقبا  پرونده سازی کرده ایم

چون نشد پرونده ها درمان هجران ، الوداع!

از چه رو رأی من بدبخت گردید هفت هزار!

پس چه شد آن دبدبه و کبکبه هان!الوداع

گفته بودند این جمالات و جلالات،حلّه کار

حل نشد لیکن کجا رفتند آنان!الوداع

ریخت آرای من دلخسته همچون اشک من

شد از آن ریزش، دو چشمم اشک ریزان، الوداع!

سفره ی رنگین ما را خون دل رنگین نمود

حال با حسرت بگویم:خوان الوان، الوداع!

«ای عموغلی این سووالم را جوابی ده کنون»

می شود در دور بعد این مشکل آسان؟ الوداع!

پس چه شد آن ناصر و سیار و قاسم خان جان!

گشته گویا ماست من شل تر ز جورتان!الوداع

بعد از این آخر چسان بینم تو را در  زیر غیر(!)

صندلی جان ،صندلی جان، صندلی جان، الوداع!

عکس ما را از برای یادبود آنجا نهید

پیش آن یک دستۀ گل، ای رفیقان، الوداع!

"نـــازنــینا ما به نــاز تــو جـــــوانی داده ایـــم"

ناز تو باشد برای نا رفیقان،الوداع!