پیام یک تشییع باشکوه

پیام یک تشییع باشکوه

یک تشییع، سه پیام

آیت الله اکبر هاشمی، در میان بدرقه میلیونی مردم، بعد از عمری تلاش و مجاهدت در خانه ابدی اش آرام گرفت؛ او بعد از این، از دست نامردمان رنج نخواهد کشید و خون دل نخواهد خورد.

درباره آیین تشییع و وداع آیت الله هاشمی، نکاتی چند را می توان به اختصار مورد تأمل قرار داد:

1 - وقتی انبوه جمعیت حاضر در مراسم تشییع آیت الله هاشمی را دیدم، بی اختیار یاد آیه 266 آل عمران افتادم: "تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ ؛ (خدایا) هر کس را بخواهی، عزت می دهی و هر که را بخواهی خوار می کنی."
بسیار کوشیدند هاشمی را خوار و خفیف کنند؛ تهمت ها زدند، شب نامه ها علیه اش منتشر کردند، در تریبون های مختلف علیه او گفتند، شایعه ساختند، یک کلاغ چهل کلاغ کردند، علیه او شعار دادند و حتی به خانواده اش نیز بی حرمتی کردند؛ اما خدا خواسته بود هاشمی را عزت دهد؛ هم از این رو بود که بزرگ ترین تشییع جناره تاریخ ایران، بعد از ارتحال امام خمینی(ره) را نصیب او کرد و آخرین روز حضورش بر زمین را با عزت و احترامی کم نظیر همراه ساخت.

خدا او را عزیز می خواست و اراده اش بر اراده انسان های حقیر زمینی غالب بود.

2 - حضور میلیونی مردم در آیین تشییع و وداع با هاشمی، پیامی آشکار برای همه بود، به ویژه برای صاحب منصبان امروز و فردا. 
مردم نشان دادند که سره را از ناسره می شناسند و قدردان خدمتگزاران کشورشان هستند؛ هر کس برای کشورش کار کند و با مردم باشد، محبوب قلب ها خواهد بود، چه در حیاتش و چه بعد از زندگی.
اگر مسوولان جمهوری اسلامی می خواهند در دل های مردم بجای بگیرند، خدمت به کشور و با مردم بودن را فراموش نکنند.
 کاش مسوولان، هر از گاهی تصاویر تشییع پرشکوه هاشمی را مرور کنند و به راز این محبوبیت بیندیشند و با خود بگویند: آیا مرا نیز مردمانی انبوه بدرقه خواهند کرد یا ... ؟!

3 - در تشییع پیکر آیت الله هاشمی، از همه قشری حضور داشتند با رویکردهای مختلف سیاسی و فکری.
این مراسم بار دیگر تنوع سلائق سیاسی در جامعه ایران را به رخ کشید و نشان داد که می توان در عین تفاوت های فکری و سیاسی در کنار هم بود و با وحدت زیست. در عین حال، شعارهای مختلفی و گاه متضادی که در این مراسم از سوی گروه های مختلف سرداده می شد، این هشدار را می داد که این تکثر اگر به رسمیت شناخته نشود می تواند به اختلافات جدی و حتی خانمانسوز بینجامد.
عقلانیت و آتیه اندیشی ایجاب می کند که این اختلاف نظرها اولاً به رسمیت شناخته شود و ثانیاً مطالبات همه مردم مورد توجه عملی قرار گیرد. تنها در چنین صورتی است که وحدت ملی تقویت می شود و هیچ کس احساس نخواهد کرد که صدایی در گلو دارد که نهفته و خفته است. ایران و جمهوری اسلامی ایران، متعلق به همه ایرانی هاست. ایرانی ها می توانند همانند آنچه در مراسم تشییع آیت الله هاشمی گذشت، در عین داشتن دیدگاه های مختلف، همراه یکدیگر قدم بردارند،همدیگر را بشنوند و با یکدیگر در دوستی و مدارا  باشند.

جای خالی آیت الله هاشمی رفسنجانی

جای خالی آیت الله هاشمی رفسنجانی

اگر بنا باشد به آنالیز رفتار سیاسی اکبر هاشمی رفسنجانی در طول دوران پس از انقلاب بپردازیم حتماً نمی‌توان چنین موضوع مهمی را به جهت تفصیلش در یک نوشتار کوتاه جمع کرد. اما شاید بتوان درباره این صحبت کرد که چگونه یک نفر می‌تواند آنچنان با مهارت قاعده‌های سیاست را کنار هم جور کند که همیشه همان مرد اول میدان سیاست‌ورزی باشد؛ «باید قاعده‌ها را بلد باشی تا همیشه بمانی؛ ور نه فقط مهمان امروزی.»

همیشه با صبر و حوصله سیاست را دنبال می‌کرد و این حوصله هر چه بر سن او افزوده می‌شد بیشتر و بیشتر می‌شد و همین نکته، قاعده اول سیاست‌ورزی است. اگر از دوره سال‌های ابتدایی انقلاب و پس از آن دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی یعنی سال‌هایی که او مستقیماً در قدرت رسمی حضور داشته بگذریم به دورانی از زندگی‌اش می‌رسیم که می‌تواند محل بحث خوبی باشد برای یافتن نقش هاشمی در سیاست ایران، آن هم درست در زمانه‌ای که او دیگر نه رئیس مجلس بوده و نه رئیس‌جمهور.

هاشمی و اصلاح‌طلبان در دورانی کاملاً متفاوت

وقتی دیگر قرار نبود رئیس دولت باشد به محلی در نزدیکی ساختمان قرمز ریاست جمهوری نقل مکان کرد تا شنبه هر هفته میزبان همنشینی چهره‌های مختلف نظام باشد. او رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام شده بود. جایی برای رفع اختلاف‌ها و جایی برای قوانین بالادستی. او اما مرد میدان رقابت بود. عادت نداشت جایی بنشیند و خود را خلاصه کند در میان کاغذها و آئین‌نامه‌ها. تلاشش این شد که به کارزار سیاست‌ورزی بازگردد. مهیای انتخابات مجلس شد، آن هم در زمانه‌ای که قدرت از کف راستگرایان خارج شده و زاویه‌نشین‌های چپگرا به میدان بازگشته بودند. هاشمی درست فهمیده بود؛ باید باز بالانسِر و متعادل‌کننده نیروهای سیاسی می‌شد تا شرایط از کنترل خارج نشود. خواست اما نتوانست؛ دیر شده بود سرمایه‌های اجتماعی کوچ کرده و او حالا چاره‌ای نداشت جز به نظاره نشستن روزهایی که رادیکال‌ها حرف اول را می‌زدند. نه راهی به مجلس داشت و نه آنچنان حرفش را در دولت می‌خواندند. هشت سال سخت سپری شد. دوران صدرات اصلاح‌طلبان که به پایان خود نزدیک می‌شد، اتفاقات تازه‌ای رخ داده بود. اصلاحات زخم های عمیقی از رادیکالیسم بر تن داشت و از فتح سنگر به سنگر به عقب‌نشینی سنگر به سنگر رسیده بود.

هاشمی و اصول‌گرایانی که متفاوت شده بودند

باز در زمانه‌ای دیگر او فکر کرد باید نیروهای سیاسی را بالانس کند. این بار این فقط حرف خودش نبود. در همان آشفته‌بازاری که هر کسی خود را مهیای نامزدی کرده بود عقل‌گرایانی از دو جناح به نامزدی او رسیده بودند. یک نفر اما همه‌چیز را خراب کرد. کسی که با بالا رفتن از نردبام کمپین منفی که همه رقبا علیه اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان بزرگترین نام آن انتخابات ساخته بودند یک دو قطبی ساخت و صحنه را تغییر داد. آن یک نفر، همه را دل‌آشوبه کرد از رئیس‌جمهور شدن هاشمی رفسنجانی. در آن انتخاباتی که هاشمی رئیس‌جمهور نشد یک سر اصولگرایان نظرشان علی لاریجانی بود و آن سر دیگر محمدباقر قالیباف را در نظر داشت. نام‌های آشنای آن انتخابات هم کم نبودند. هم هاشمی آمده بود تا بار دیگر به اتاق کار سابقش باز گردد و هم مصطفی معین می‌خواست کارنامه سیاسی‌اش را از سطح وزارت به ریاست جمهوری ارتقا دهد. کسان دیگری هم بودند که یا از میانه راه بازگشتند یا تا آخر ماندند و کم‌فروغ‌تر از باقی افراد شدند. هاشمی به پاستور نرسید اما این هرگز باعث خروج او از سیاست‌ورزی نشد. هاشمی می‌دانست آنکه به پاستور راه یافته نه قاعده سیاست بلد است و نه به عرف رایج میان اهل سیاست پایبند است. می‌دانست آشفتگی در پیش است و پراکندگی. حالا فقط این اصلاح‌طلبان نبودند که هراسان از کردار نوپدید سیاست ایران مهمان هر روزه اتاق کار آیت‌الله باشند؛ این وسط اصولگرایانی قابل شمار هم پیدا شدند که رنجیده و زخم‌خورده از رئیس دولت مستقر چشم به تصمیم جدید هاشمی داشتند. راه چاره این بود: «دولت وحدت ملی». هاشمی رفقا را به گعده‌نشینی‌های خود آورد تا زمینه‌های تشکیل چنین دولتی را فراهم کند. پیغام‌های زیادی رد و بدل شد آن طرح اما به انتخابات سال 88 نرسید. گره‌خوردگی شرایط دوران بیشتر از آنچه تصور می‌شد بود. حالا هاشمی در سال‌های پایانی دهه هشتاد و سال‌های ابتدایی دهه نود با اصولگرایان و اصلاح‌طلبانی مواجه بود که تغییر شرایط موجود را از او طلب می‌کردند. خواست همه این بود: «گذار از احمدی‌نژاد».

سامان جدید سیاست ایران؛ جریان سوم

همیشه پیش قدم بود؛ هیچ‌وقت از انتخابات هراسی نداشت. همین هم موجب شد که باز تصمیم به نامزدی گرفت. او راه گریز از آشفتگی موجود را تشکیل دولتی از نیروهای دو جناح می‌دید. به ترمیم همبستگی‌های آسیب دیده فکر می‌کرد. ناگهان اما خبر آمد که او مجوز حضور در انتخابات را ندارد. به رسم همیشه صبر و حوصله کرد. این تنها یک بخش از نقشه سیاسی او بود. هاشمی برای شرایط اضطرار هم طرح داشت. آنها که از عدم انصراف حسن روحانی بعد از نامزدی هاشمی رفسنجانی گلایه داشتند و اعتراض، بعد از رد صلاحیت هاشمی دلیل اصرار هاشمی برای ماندن روحانی را درک کردند. طرح دوم این بود؛ «روحانی مجری دولت وحدت ملی شود». هاشمی مانده بود و نیروهای از دو جناح که باید آنها را پای کار می‌آورد. او همه کار کرد. حالا زمان سیاست‌ورزی بود. از جلسات مستمر در ساختمان مجمع تشخیص تا شب‌نشینی‌های محرمانه جماران. دقایق سازنده خلق شد. او سامان تازه‌ای خلق کرد. حسن روحانی که پاستور رسید، خیلی‌ها گفتند که اگر هاشمی هم بود همین کابینه را تشکیل می‌داد. سیاست‌ورزی هاشمی، نیروهای سیاسی دو جناح را همنشین کرده بود آن هم در دوران پسا احمدی‌نژاد.

هاشمی اما به این راضی نبود. تاریخ برای او تکرار شده بود. او پارلمانتاریست‌های راستگرایی را می‌دید که با مشی رادیکال بزرگترین مانع پروژه اعتدال‌گرایی شده بودند. او یک کار نیمه‌تمام داشت. باید سامان سیاست ایران را در نیمه دهه 90 بالانس می‌کرد. هاشمی این بار پدیده انتخابات مجلس را رقم زد. ستاره‌های رادیکال‌ها به مجلس نرسیده و بزرگترین تریبون خود را از دست دادند. حالا او خرسند بود آنچنان که در یکی از سخنرانی‌هایش گفت: «در دوره احمدی‌نژاد به‌ویژه پس از سال ۸۸ انقلاب داشت منحرف می‌شد و به سمت اختناق می‌رفت، من موفق شدم در بدترین شرایط تا حدودی این وضع را عوض کنم و مردم با همان مردانگی که انقلاب کردند سال ۹۲ هم پیروز شدند. در سال ۹۴ هم بزرگان را نگذاشتند وارد میدان شوند و چند چهره رده سوم و چهارم توانستند ژنرال‌های رقیب را کنار بزنند. اکنون دیگر می‌توانم راحت بمیرم زیرا مردم تصمیماتشان را خودشان می‌گیرند و در این نزدیکی پایان عمر که راه انقلاب را مسدود کرده بودند آن را باز کردم.»

جای خالی آیت‌الله هاشمی در سیاست ایران

هاشمی همیشه جزوی از حاکمیت دیده شد. هیچ‌گاه علی‌رغم برخی اختلافات در ادوار مختلف راه خروج از حاکمیت پیش نگرفت. قاعده بازی را خوب آموخته بود. هر وقت راستگرایان تضعیف شدند جانب آنها را گرفت و هر گاه چپگرایان زاویه‌نشین شدند آنها را به میدان سیاست‌ورزی بازگرداند. او در لحظات تاریخی و تغییر تاریخی همیشه حاضر بوده است؛ یک بالانسر برای توزیع اوزان سیاسی. شاید حالا که او دیگر نیست بهترین تعبیر در موردش این می‌تواند باشد: «دچار فقدان اکبر شده‌ایم؛ یک نبودن بزرگ» و نکته این روزها این است؛ «چرا یافتن پاسخ این سؤال که چه کسی می‌تواند جای خالی او را در سیاست ایران پر کند این چنین سخت است؟»

معادله ی میرسلیم

معادله ی میرسلیم

هر چند بلافاصله پس از اعلام نام «مهندس مصطفی میرسلیم» به عنوان کاندیدای حزب مؤتلفه اسلامی در این باره تحلیلی ارایه شد و بیشتر به پیشینه سیاسی او در سال 1359 پرداختیم و این که اولین رییس جمهوری ایران قصد داشت او را به عنوان نخست وزیر معرفی کند ولی بعد منصرف شد و نیز این که پس از آن دیگر حضور چشم‌گیر سیاسی نداشت تا آن که در سال 72 وزیر ارشاد شد.

تحلیل حاضر اما به این خاطر است که حزب مؤتلفه آقای میرسلیم را به عنوان نامزد رسمی معرفی کرده در حالی که گمان می رفت با دیگران رایزنی کند.
تأکید بر این که این معرفی رسمی است و تا آخر در صحنه می ماند موضوع این تحلیل است و به این بهانه می توان به رفتار شناسی قدیمی ترین حزب اصول گرا پرداخت:

1- معرفی سیاستمدار 71 ساله به این معنی است که حزب 50 ساله ترجیح می دهد یک نیروی قدیمی را به عنوان کاندیدا معرفی کند و بدین ترتیب با نواصول گرایانی که به احتمال زیاد می خواهند مهرداد بذرپاش را به عنوان نامزد نهایی و مورد حمایت آقای احمدی نژاد معرفی کنند مرزبندی کرده است. 
هر چند که این نقد هم متوجه آنها شده آیا در طول این همه سال نیروی جدید پرورش نداده اند؟ در حالی که با مشکلات و تضییقات احزاب دیگر نیز هرگز رو به رو نبوده اند. 
2- معرفی چهره قدیمی را می توان به این معنی تلقی کرد که در این حزب سنتی ها دست بالا را دارند یا نگران بوده اند که چهره جدید موجب شکاف شود. 
زیرا مرحوم عسگر اولادی در اواخر عمر - هر چند دیگر دبیر کل مؤتلفه نبود- اما به خاطر مواضع اعتدالی و توصیه ای که برای گشایش یکی از گره های مهم سیاسی داشت مورد توجه گروه های دیگر نیز قرار گرفت. 
مؤتلفه با این معرفی می خواهد بگوید بر دیگران حق تقدم دارد و همان یک بار که به دنبال احمدی نژاد راه افتادند ظاهرا کفایت می کند.
3- معرفی مصطفی میرسلیم به عنوان کاندیدای رسمی در حالی است که احتمال ورود نظامیان به این عرصه وجود دارد و مؤتلفه با نظامیان نیز مرزبندی کرده است. تعجیل هم احتمالا به این خاطر است که در رو دربایستی های بعدی قرار نگیرند.
4- از سال 76 به این طرف نامزد مؤتلفه و جامعه روحانیت مبارز واحد بوده اند و از این منظر باید دید این بار هم جامعه روحانیت ائتلاف می کند یا نه. جالب این که حسن روحانی عضو شورای مرکزی همین تشکل بوده ولو ارتباط  خود را قطع کرده باشد. 
5- وجه مثبت این قضیه این هم هست که کار حزبی را همچنان ترجیح می دهند. مکاتبات دبیر کل سابق مؤتلفه با دبیر کل سابق جبهه مشارکت از اسناد تاریخ سیاسی معاصر و تاریخ احزاب در ایران به شمار است و یکی از دلایلی که مؤتلفه نقش سابق را ایفا نمی کند این است که رقبای او از ادامه راه بازماندند. 
در هر عرصه ای رقابت موجب رشد می شود. چه در سیاست چه در فوتبال. مثلا تیم پرسپولیس هنگامی رشد می کند که استقلال هم باشد و بر عکس. بدون رقیب روند رشد و تأثیرگذاری کند می شود. 
6-  معرفی رسمی مهندس میرسلیم را می توان به این معنی هم دانست که ائتلاف واحد اصول گرایان اتفاق نخواهد افتاد و احتمالا با چند نامزد به صحنه می آیند تا انتخابات به مرحله دوم بکشد و در آنجا طبعا ائتلاف کنند. 
7- از احزاب انتظار می رود عضو خود را به میدان بفرستند و از این نظر معرفی میرسلیم گامی مثبت به حساب آید. این حزب البته با مشکل رد صلاحیت رو به رو نیست و از این نظر دست آن باز است. احزاب اصلاح طلب اما ناگزیرند به گزینه هایی تن دهند که امکان عبور از فیلتر شورای نگهبان را داشته باشد. 
در انتخابات 29 اردیبهشت 96 البته تکلیف اصلاح طلبان روشن است و از حسن روحانی حمایت می کنند و چنین دغدغه ای ندارند. اما سال 84 را در نظر آورید که بخشی از اصلاح طلبان در حالی از مصطفی معین حمایت کردند که عضو هیچ یک از دو تشکل اصلی حامی نبود.
8- راست سنتی با معرفی میرسلیم نگاه خود به مقوله فرهنگ و هنر را نیز بار دیگر نشان داده است. شهرت او بیشتر به خاطرهمان 44 سالی است که در دولت دوم هاشمی رفسنجانی وزیر ارشاد بود و سانسور و محدودیت های فرهنگی و هنری شدت گرفت تا جایی که در فروردین 76 هنرمندان حمایت کننده از سید محمد خاتمی را تهدید کرد که از حمایت رییس جمهور منتخب بعدی برخوردار نخواهند شد. چرا که گمان می برد علی اکبر ناطق نوری به ریاست جمهوری می رسد.
یکی از تفاوت های اصول گرایان سنتی با رادیکال ها در حوزه فرهنگ و هنر است. سنتی ها با موسیقی و سینما مشکل دارند. فارغ از این که چه کسی بخواند و چه کسی بسازد. با خود ساز و نت مشکل دارند و با تصویر. 
نواصول گرایان اما با خود موسیقی و سینما مشکل ندارند بلکه در خدمت اهداف خود می خواهند. از این رو فیلمی که فلان کارگردان ارزشی بسازد یا ترانه ای که حامد زمانی بخواند خوب است.از آقای میرسلیم سال ها پیش سؤال شد «آخرین فیلمی که دیده کدام است» و او پاسخ داد: « خوش بختانه بعد از وزارت ارشاد دیگر ناگزیر نیستم فیلم تماشا کنم.»
9- در سال 59 مهندس میرسلیم 35 ساله بود و به عنوان مصداقی از صفاتی شناخته شده بود که امام برای نخست وزیر برشمرده بود: مکتبی، جوان و متعهد.اکنون اما مشخص نیست که بعد از 36 سال و هنگامی که 71 ساله و وارد دهه هشتم عمر شده چگونه به این نتیجه رسیده اند؟ شاید پاسخ دهند به جز جوانی که دیگر موجود نیست و ضرورتی هم ندارد باقی صفات را واجد است.
10- این که مؤتلفه در غالب انتخابات نامزد اختصاصی دارد این نگرانی را که راست گرایان درصدد تقلیل جمهوریت به نوع دیگری از حکومت باشند تا اندازه ای مرتفع می کند. نگران روزی باید بود که از صندوق قطع امید شود..  

سكوتم از رضایت نیست !!

سكوتم از رضایت نیست !!

 ارزش سکوت

اگر چه سكوت بستر حكمت و زمينه ساز كسب معرفت و شايسته شدن به گوهر صبر است اما مصداق واقعي آن را بايد با سنجش و پايش دقيق شرايط و متغيرها يافت چه بسا اين فضيلت در جايي كه اشتباهات و انحرافات رو به فزوني و تزايد باشد نا پسند ميگردد از اين رو مختصري از وقايع اين روزهاي شهرستان عجب شیر را در جهت تنوير و تبيين ارائه مينمايم.

در قران كريم كه بيان روشن خداست ميخوانيم: إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا بدرستيكه خداوند به شما امر كرده كه امانات را به اهلش واگذاريد.

در گنجينه ادب فارسي هم چنين بهره جسته ايم كه:  آزموده را آزمودن خطاست! اگر مسووليت و رياست امور را در آينه كلام خدا به امانت تعبير كنيم (كه عموم قران پ‍ژوهان و اساتيد چنين تعليم نموده اند) نتیجه انتخابات مراحل اول و دوم دهمین دوره مجلس شورای اسلامی در حوزه انتخابیه مراغه و عجب شیر جای تأمل بسیار دارد.

اما از دیگر سو شاهدیم که نتیجه همین انتخابات باعث گردیده هرکسی که دوسه نفر دوروبرش را گرفته و یا مبالغی پول (با حلال و حرامش کاری نیست) به دست آورده،احساس تکلیف نموده!! و بار و بندیلش را بسته و راهی کوی و برزن شده است.

من نمیدانم این احساس تکلیف کنندگان چرا با دوربین خودشان به مردم نگاه کرده و می پندارند که همگان هم مثل آنها فکر می کنند و می شود همه چیز حتی فکر و اندیشه افراد را با دیناری خرید؟

جایی که نتیجه انتخابات مراحل اول و دوم بینه ای روشن و تابلوی عینی از کارهای این روزهای این افراد بود.

ما در آن انتخابات دیدیم که چهارسال به اصطلاح عملکرد!!بعضی از روسای ادارات،بعضی از اعضای شوراها و میلیاردها پول نتوانستند اراده مردم مبنی بر عدم رأی به نماد غرور و تکبر را عوض کنند.

خنده آورتر از همه آنکه این کاندیداهای مراغه ای دست به دامان افرادی در عجب شیر شده اند که در کارنامه کاریشان چیزی درخشان دیده نمی شود.

هرچه باشد انتخابات و کارزار انتخاباتی فرصت مناسبی برای بیان ناگفته هایی است که در دل مردم است.

در این انتخابات باید دلایل جایابی غلط مسکن مهر عجب شیر و نقش افراد و مسئولان در این خبط عظیم،نقشه اجرا شده میدان ولی امر،کارخانه هایی که بعضی از افراد در زمان مسئولیت در شهرک صنعتی گرفته اند،وامهای کلانی که بعضی از افراد به واسطه مسئولیتی که داشته اند اخذ کرده اند و هزاران ناگفته دیگر بیان شود.

در این باره بیشتر خواهیم نوشت...